ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
271
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) را ديدم كه لگام مركب او را به دست گرفتهاند ، بر سر او آنچه بر سر من رسيده نرسيده است ، مرا رها كردهاند و نمىتوانم براى انجام كارى از خانه بيرون روم - شكايت از بسيارى مراجعه كنندگان . عارم بن فضل از گفتهء حماد بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * ابن عون سه سال پيش از طاعون جارف زاده شده است . محمد بن عبد الله انصارى ما را خبر داد كه * هر گاه ابن عون از كنار قدريان مىگذشت بر آنان سلام نمىداد . بكّار بن محمد ما را خبر داد كه ابن عون در كوفه دانش بسيارى - حديث فراوانى شنيده بود و آن را بر محمد بن سيرين عرضه كرد ، احاديثى را كه محمد گفته بود بسيار خوب است نقل مىكرد و از نقل بقيه آن تا هنگامى كه در گذشت خوددارى كرد ، و هر گاه مىخواست حديثى نقل كند از بيم آنكه مبادا چيزى بر آن بيفزايد يا بكاهد چندان خشوع مىكرد كه بر او رحمت مىآوردى . گويد عفان بن مسلم از اسماعيل بن عليّه ما را خبر داد كه مىگفته است * شنيدم ابن عون مىگفت از دانش مشايخ به خدا پناه مىبرم . گويد ابو قطن مىگفت از ابن عون شنيدم كه مىگفت * دوست مىدارم كه از گرفتارىهاى علم سرو تن بيرون برم - اگر نفعى نمىبرم زيانى نكنم . به كار بن محمد ما را خبر داد و گفت ابن عون مرا گفت اى برادر زاده راه را هم بر من بستهاند و نمىتوانم براى انجام كارى از خانه بيرون روم ، يعنى ميان راه هم حديث از او مىپرسيدهاند . به كار مىگويد ، ابن عون را يارانى بود كه چون بر در خانهاش مىرفتند به طور خصوصى ايشان را مىپذيرفت ولى براى گروهها و به صورت اجتماع اجازه نمىداد . به كار بن محمد ما را خبر داد و گفت * هنگامى كه ياران ابن عون پيش او مىآمدند سلام مىدادند و چنان بىحركت و خاموش مىماندند كه گويى بر سرشان مرغ نشسته است ، آنان را خشوع و خضوعى بود كه در كس ديگرى ديده نمىشد ، پاسخى كه ابن عون به ايشان مىداد همين بود كه بر شما درود و رحمت خدا باد ، ابن عون به هيچ يك از اصحاب حديث و جز ايشان اجازه نمىداد كه از پى او راه افتند ، خود ابن عون روزى از پى محمد بن سيرين راه افتاد ، محمد پرسيد كارى دارى ؟ گفت نه ، گفت برگرد .